مرامنامه
? ملتهاي
شريف زير لواي
پرچم خود زندگي
مي كنند.
?
? هر آنچه
ملتمان اراده كند
همان خواهد شد.
?
دكتر
چهرگاني
مرامنامه
جنبش
بيداری ملی آذربايجان
جنوبی
اگر
چه در قرن بيستم،
مهر پايان بر سياست
استثمار آشكار
استعمارگران زده
شد ليكن استثمار
و استعمار پنهان
در آغاز قرن 21 هنوزهم
ادامه دارد. يكي
از نمونه هاي بارز
چنين سياستي نتايج،
سياست زشت بكاررفته
عليه ملت آذربايجان
است.
بخش
بزرگي از ملت ترك
- ملتي كه انديشمندان
بسياري تقديم تمدن
كرده و ميراث گرانبهاي
حكومت - دولت را
براي بشريت به
يادگار گذاشته
است.- هنوز در ايران
- زندان ملتها- از
ابتدايي ترين حقوق
خود محروم مي باشد.
تداوم استثمار
و نژاد پرستي ضمن
آنكه جنايتي بين
المللي محسوب ميگردد
خطر بزرگي براي
صلح و آرامش جهاني
پديد مي آورد و
بر اين اساس مبارزه
برعليه آنها در
يك كشورتنها مسئله
اي داخلي محسوب
نمي شود بلكه مناقشه
اي بين المللي
مي باشد.
قطعنامه 313 (اول
دسامبر 1973) مجمع
عمومي سازمان ملل
متحد بيان مي دارد:
مبارزه مسلحانه
عليه حكومتهاي
نژاد پرست و استثمارگر
طبق كنفرانسيون
1949 ژنو مبارزه
اي بين المللي
محسوب مي گردد.
عليرغم اينكه تمامي
حركات آزاديخواهانه
ملت آذربايجان
در قرن گذشته - ستارخان،
خياباني، پيشه
وري و شريعتمداري
بدست دشمنان داخلي
و خارجي مغلوب
گرديد. ليكن حركت
آزاديخواهانه
ملت آذربايجان
هيچ گاه متوقف
نگرديده و هنوز
هم ادامه دارد.
همانطور كه در
پايان قرن بيستم
شاهد شكل گيري
حركت جديدي در
تبريز- مهد انقلابها-
بوديم و امروزحركت
بيداري ملي آذربايجان
جنوبي به رهبري
دكتر محمود علي
چهرگاني با تفكر
ترك گرايي توانسته
حركتهاي ديگر را
در انزوا قرار
دهد.
حركت بيداري ملي
آذربايجان جنوبي
بر اساس قطعنامه
هاي Des/16/1966,
Des/15/1948 و كنواسيون
حقوق بشر و حقوق
بين الملل، در
جهت ?حق تعيين سرنوشت?
ملت آذربايجان
جنوبي مبارزه ميكند
واين مبارزه را
بر اساس سه انديشه
?ترك گرايي، عصري
بودن، آزادي عقيده
و بيان? سامان مي
دهد و با بدست آوردن
حمايت ملت آذربايجان،
سازمان ملل متحد،
اتحاديه اروپا
و همچنين آذربايجانيهاي
مهاجر در كشورهاي
ديگر روز بروز
شكوفاتر شده و
قدرتمند مي گردد.
لازم
به تذكراست كه
اصل ?حق تعيين سرنوشت?
يكي از مباني حقوقي
آزاديهاي بشري
است و بديهي است
كه قبل از عملي
شدن اين اصل دفاع
از حقوق بشر و آزاديهاي
بشري غير ممكن
خواهد شد.
در قطعنامه Des /24/1950 شماره
421 مجمع عمومي
سازمان ملل حق
تعيين سرنوشت ملتها
بعنوان يكي از
مباني اساسي حقوق
بشر به رسميت شناخته
شده است. همچنين
بر اساس اصل ?حق
تعيين سرنوشت?
كسب استقلال ملل،
در قطعنامه 1960 حقوق بين الملل
و ديگر اسناد مورد
تأكيد قرار گرفته
است. البته حق تعيين
سرنوشت به معناي
تشويق تجزيه كشورها
نيست چرا كه مخصوصاً
در قطعنامه 1970 ذكر شده است: ?
اگر دولتها به
برابري حقوق ملتها
و حق تعيين سرنوشت
? ملتزم باشند. و
حق دخالت و شركت
همه شهروندان صرفنظر
از تعلقات مذهبي،
عقيدتي ، نژادي
و زباني در حاكميت
جاري گردد اصل
? حق تعيين سرنوشت
? نبايد مشوق حركتهاي
تجزيه طلب و برهم
زننده اتحاد سياسي
كشورها تفسير گردد.
به عبارت ديگر
? حق تعيين سرنوشت
? هدف نيست بلكه
وسيله اي براي
حل مناقشات استقلال
خواهي ملتها مي
باشد. يعني اصل
? حق تعيين سرنوشت
? داراي دو وجه مي
باشد. از يك طرف
طبق اين اصل امكان
تعيين شيوه حكومتي
براي هر ملت و قومي
وجود دارد و از
طرف ديگر هر ملت
و قومي حق تعيين
تشكيلات سياسي
، اقتصادي و اجتماعي
خاص خود را دارد
و در واقع وحدت
اين دو رويه مضمون
اصل ? حق تعيين سرنوشت?
را تشكيل مي دهد.
وجه
نخست اصل ? حق تعيين
سرنوشت ? شامل موارد
زير است:
الف) جدايي
و تشكيل دولت مستقل
ب ) جدايي
به قصد اتحاد با
يك كشور ديگر
ج ) تشكيل
دولت خود مختار
در چارچوب فدراسيون
با ملتهاي ديگر
وجه
دوم اصل ? حق تعيين
سرنوشت ? شامل موارد
زير است:
الف) تعيين
تشكيلات اجتماعي
و دولتي مناسب
ب) حاكميت
بر ثروتهاي طبيعي
و ملي
ج ) لحاظ مسائلي
مانند دين، فرهنگ
و ساير مسائل حوزه
شخصي.
در صورت
ايجاد شرايط نا
امني، سازمان ملل
بر اساس تصميم
شوراي امنيت موظف
به حمايت از ملتي
است كه خواهان
تعيين سرنوشت خود
مي باشد.
اصول اساسي
ترك گرايي
(توركچولوك)
ترك گرايي
به مفهوم تلاش
در راه سعادت و
سربلندي ملت ترك
ميباشد.
ضياء گوي آلپ
بنظر گوي آلپ ترك
گرايي منشور يك
حزب يا نظريه اي
سياسي نيست بلكه
مكتبي علمي، فلسفي
و زيبايي شناختي
است. بعبارت ديگر
ترك گرايي كوششي
فرهنگي و راه علمي
نوگرايانه اي براي
سعادت ملت ترك
مي باشد. سياسي
نبودن ترك گرايي
را فعال اجتماعي
و شاعر بزرگ - علي
بيگ حسين زاده
- نيز تصديق مي كند.
با وجود
اين، ترك گرايي
بيگانه با انديشه
هاي سياسي نيست
چرا كه فرهنگ ترك
دركنار انديشه
هاي ديگر داراي
انديشه سياسي نيزميباشد.
بعنوان مثال ترك
گرايي نمي
تواند با انديشه
هايي مانند تئوكراسي
،كلريكاليسم ،
رژيمهاي مستبد،
ديكتاتور و ظالم
سازگار باشد.
از
آنجايي كه ترك
گرايي جرياني عصري
(مدرن) است لذا تنها
با انديشه ها و
جريانهاي فكري
نو و معاصر مي تواند
سازگار گردد.
جامعه
شناس بزرگ ترك،
ضياء گوي آلپ،
ظهور ترك گرايي
را حادثه اي اجتماعي
مي نامد و در توضيح
اين حادثه دو نظريه
مخالف را از ديدگاه
?ماترياليسم تاريخي?
و ?انديشه اجتماعي
? بيان مي دارد:
طبق
نظريه نخست، ترك
گرايي در اثر علل
اقتصادي ظهور يافته
است و از منظر دوم
جريان ترك گرايي
از تغييرات بنيانهاي
اجتماعي ظاهر شده
است. ضياء گوي الپ
اضافه مي كند كه
يكي از مباني اوليه
ترك گرايي اصل
?بسوي مردم? مي باشد.
بسوي مردم رفتن
نيز بر عهده نخبگان
گذاشته شده است.
در واقع نخبگان
در اين پروسه داراي
دو نقش هستند: اولأ
بايد حين زندگي
در بين مردم، فرهنگ
ملي را شناسايي
كنند و ثانياً
بايد مدنيت را
در بين مردم ترويج
كنند.
بنظر
ضياء گوي الپ،
مردم داراي فرهنگ
ملي و فاقد مدنيت
هستند. او تفاوتها
و شباهتهاي فرهنگ
ملي و مدنيت را
اين گونه توضيح
مي دهد.
بين
فرهنگ ملي و مدنيت
پيوندها و جدايي
هايي وجود دارد.
پيوند آنها در
اين است كه همه
شئون اجتماعي زندگي
را در خود جاي داده
اند. شئون اجتماعي
عبارتند از: دين،
اخلاق، حقوق، انديشه،
زيبايي شناسي،
هنر، اقتصاد، زبان
و تكنولوژي. به
اين 8 نوع از شئون
اجتماعي حيات در
بين توده هم ?فرهنگ?
و هم ?مدنيت? گفته
مي شود. افتراق
بين فرهنگ و مدنيت
نيز عبارتست از
: اولاً ?فرهنگ? ملي
است يعني در حوزه
يك ملت رواج دارد
در حاليكه مدنيت،
بين المللي است.
فرهنگ مجموعه اي
هماهنگ از دين،
اخلاق، حقوق، انديشه،
زيبايي شناسي،
هنر، اقتصاد، زبان
و تكنولوژي يك
ملت است در حاليكه
مدنيت شامل همين
موارد در اندازه
هاي بزرگتر است.
بعنوان مثال در
حاليكه بين ملتهاي
اروپايي و آمريكايي
يك مدنيت مشترك
بنام مدنيت غرب
داريم. در داخل
همين مدنيت غرب
يك فرهنگ انگليسي،
فرهنگ فرانسوي
و فرهنگ آلماني
داريم كه كاملاً
از هم مستقل و جدا
هستند.
براي
اشاعه ترك گرايي
در بين ما تركان
آذربايجان، بايد
در بين ملتمان
خودآگاهي ملي را
بيدار كنيم چون،
بعنوان يك قاعده
عمومي، شواهد تاريخي
نشان مي دهد كه
در هر ملتي كه شعور
ملي بيدار شده،
جريان ترقي و تكامل
پديدار گشته و
راه پيشرفت باز
مي گردد و آن ملت
تا ابد از خطر استثمار
و استعمار رهايي
مي يابد. از نمونه
هاي بارز اين امر
اروپايي ها هستند.
بعلت بيداري آگاهي
ملي امكان ايجاد
مستعمره در اروپا
غير ممكن بوده
و هست.
اگر
چه مدنيت ما از
مدنيت كشورهاي
اروپايي عقب افتاده
است. اما از لحاظ
فرهنگي هيچ ملتي
را برتر از خود
نمي دانيم. بنظر
ما، فرهنگ تركي،
از زيباترين فرهنگهايي
است كه دردنيا
ظهور يافته است
و به همين خاطر
نه از فرهنگ فرانسه،
نه از فرهنگ آلمان
و نه از هيچ فرهنگ
ديگري تقليد نكرده
ايم و اسير آن نشده
ايم ما آن فرهنگ
ها را مثل ساير
فرهنگها، فرهنگي
مخصوص و ويژه ملت
خودشان مي دانيم
و از زيباييهاي
همه آنها لذت مي
بريم.
ترك گرايي با اينكه،
با تمام وجود عاشق
و شيداي فرهنگ
تركي است اما به
هيچ وجه شوونيست
و فاناتيك نمي
باشد و همانطور
كه خواهان بدست
آوردن مدنيت غرب
بصورت كامل و سيستماتيك
مي باشد هيچ گونه
لاقيدي و بي احترامي
به فرهنگ ملتهاي
ديگر را روا و مجاز
نمي داند بلكه
بر عكس همه فرهنگهاي
ملي را محترم شمرده
و گرامي مي دارد.لذا
ما با اينكه تشكيلات
سياسي ملتهاي ظالم
در حقمان را خوش
نمي داريم ولي
ميراث فرهنگي و
مدني آنها را محترم
شمرده و انديشمندان
و هنرمندان آن
ملتها را ارج مي
نهيم.
بنظر ما هدف ترك
گرايي آفرينش فرهنگ
ملي و شخصيت ملي
تركي مي باشد كه
با آزادي عقيده
و بيان و مدنيت
غرب كامل مي گردد.
معاصر
گرائی
بررسيها نشان مي
دهد كه در دوران
اوليه (ابتدايي)،
در بين مللي كه
در سواحل درياي
مديترانه زندگي
مي كردند مدنيت
مشتركي بنام مدنيت
درياي مديترانه
وجود داشته است
اين مدنيت با كمك
و ياري مصريها،
سومرها، هتي ها،
آسوريها، فنيقيه
اي ها و ... بوجود آمده
بود. از مدنيت مديترانه،
مدنيت يونان باستان
و از مدنيت يونان،
مدنيت روم و از
آن مدنيت هاي شرق
و غرب بوجود آمد
در آسيا نيز مدنيت
خاور دور وجود
داشت، چيني ها،
مغولها، تنگوزها،
تبت ها، و ملل هندوچين،
هنوز هم در چارچوب
همان مدنيت هستند.
بنظر ضياء گوي
آلپ مدنيت مجموعه
طرز نوين تفكر
و عمل چندين گروه
قومي و سازمانهاي
مختلف مي باشد،
بنظر او مدنيت
غرب را مدنيت مسيحي
ناميدن درست نمي
باشد. همانطور
كه مدنيت شرق را
مدنيت اسلا مي
خواندن غلط است.
با در نظر گرفتن
تمام اينها، طبيعي
است كه چون مدنيت
هاي شرق و شرق دور
به يك مدنيت توسعه
يافته تبديل نشده
اند نمي توانند
الگوي ملت ترك
قرار گيرند. امروزه،
تنها مدنيت غرب،
مدنيت توسعه يافته
اي است. به نظر ما
معاصر شدن و عصري
بودن در واقع بمعناي
وارد شدن در مدنيت
غرب مي باشد.
به نظر (گاموح) ?حركت
بيداري ملي آذربايجان
جنوبي? معاصرشدن
بمعناي اروپايي
شدن در شكل و قيافه
و سبك زندگي نيست.
بلكه معاصر شدن
تنها تحصيل علم
و تكنولوژي اروپاييها
را شامل مي شود.
اگر برخي
ملتها براي وارد
شدن به تمدن معاصر
(مدرن) مجبور به
دوري و روي گرداني
از گذشته خود مي
باشند برگشت و
نگاه به گذشته
و تاريخ ياريگر
تركها در ورود
به مدنيت غرب خواهد
بود چرا كه تركهاي
باستان بعلت دوري
از افراط مذهبي
و آئينها و عبادات
راهبانه و پرهيز
از انحصار طلبي
ديني و فاناتيزم
هم با زنان و هم
با ملتهاي ديگر
رفتاري غير خشن
و محترمانه داشتند
يعني تركهاي باستان
به نوعي هم مردم
سالار بوده و هم
حامي حقوق زنان
بوده اند.
يكي ديگر
از دلالي حمايت
از حقوق زنان در
بين تركهاي باستان،
تكيه شامانيزم
بر قوه مقدس وجود
زنان بوده است
بنابراين هيج ملتي
باندازه تركان
باستان حقوق جنس
زن را رعايت نكرده
و آن را گرامي نداشته
است. لازم به تذكر
است همانطور كه
معلمان تمدن به
يونانيان اسكيف
ها و آموزگاران
تمدن به خالدي
ها سومرها بوده
اند ژرمن ها نيز
تمدن را از هونها
به ارث برده اند.
همچنين از آنجايي
كه تركان باستان
تابع آئيني صلح
گرا بوده اند به
ثروت فرهنگي، سياسي
و ديني ديگر ملل
با ديده احترام
مي نگريسته اند
تا جاييكه خودشان
را ? ايچ ائل ? ? ملت
دروني ? و ديگران
را ? ديش ائل ? ? ملت
بيروني ? ناميده
و با همه ملل بصورت
صلح آميز و دوستانه
تعامل مي كرده
اند.
بنظر
ما در آينده، تاريخ
نگاري بيطرفانه
و دور از غرض ورزيها
به پيدايش مردم
سالاري و حفظ حقوق
زنان از بين تركان
اذعان خواهد كرد.
به عبارت ديگر
اگر در تاريخ هر
ملت افتخاراتي
براي آن ثبت شده
است افتخار ملت
ترك نيز قرار گرفتن
در بالاترين مراتب
ارزشهاي اخلاقي،
فداكاري هاي بي
مثال، و قهرماني
هاي فراموش نشدني
مي باشد.
ما منكر
عقب ماندگي مان
از ملتهاي اروپايي
در زمينه هاي مدنيت
، علم ، آموزش،
اقتصاد و توسعه
نيستيم ليكن معتقديم
كه براي رسيدن
به قافله پيشرفت
بايد با تمام قدرتمان
تلاش كنيم و به
شرط حفظ فرهنگ
خودمان قطعاً بايد
در حوزه تمدن غرب
وارد شده و به سمت
اخذ علوم، فنون
و تكنولوژي غربيها
حركت كنيم.
بقول
حسين جاويد، شاعر
بزرگ آذربايجان:
?ما چاره
اي جز نوگرايي
و مبارزه با جهالت
نداريم.?
آزادی
عقيده
حركت بيداري
ملي آذربايجان
بر اساس انديشه
ترك گرايي توانسته
تمام انديشه هاي
غير ملي را در آذربايجان
جنوبي در انزوا
قرار دهد ليكن
نبايد چنين پنداشته
شود كه حركت ما،
انحصارگر و تماميت
خواه است. بلكه
بر عكس، اين حركت
بعنوان حركتي كه
بر اساس نياز زمانه
شكل گرفته است،
آزادي عقيده و
بيان را به عنوان
يكي از اصول بنيادين
خود قرار داده
است .
بنابراين
طبيعي است كه عقايد
شخصي افراد بايستي
محترم شمرده شوند
چرا كه هر كسي اعتقادات
خود را عين حقيقت
و باورهاي ديگران
را نادرست مي داند
لذا لازم است كه
طرفداران عقايد
مختلف، با سعه
صدر، تسامح و تساهل
با عقايد و انديشه
هاي ديگر مواجه
گردند.
حركت بيداري
ملي آذربايجان
جنوبي اعتقاد و
التزام خود را
به آزادي عقيده
بعنوان يك ضرورت
اساسي اعلام مي
دارد همچنين ?حق
تعيين سرنوشت?
را براي تك تك افراد
بشر برسميت مي
شناسد و به آزادي
اعتقادات مذهبي
بعنوان يك ?حق طبيعي?
كه هيچ دولتي نمي
تواند آن را مردود
شمارد باور دارد.
طبيعت فكر
و انديشه آدمي
به صورتي است كه
هيچ قدرت خارجي
نمي تواند او را
مجبور به طرز تفكر
خاصي بنمايد. بنابراين
آدمي بايد از هر
گونه اكراه و اجباري
در امان بوده و
آزاد باشد. هيچ
كس نبايد به شخصي
كه آيين و مذهب
او را نمي پذيرد
آسيب مالي و جاني
واردكند هيچ كس
حق تجاوز به حقوق
ديگران را ندارد.
حقوق مادي و معنوي
همه افراد صرفنظر
از اعتقادات مذهبي
بايد با احترام
كامل حفظ و حراست
گردد. نبايد با
هيچ كس به علت گرايش
مذهبي يا غير مذهبي
بودن برخورد غير
قانوني و تجاوز
گرانه صورت گيرد.
البته عقل
و اتحاد طبيعي
بين آدميان حكم
مي كند كه بايد
وظيفه انساني و
خيرخواهي انسان
دوستانه بيشتر
از مواجهه حقوقي
مورد توجه قرار
گيرد. لذا
اگر كسي بفرض از
راه درست و حق منحرف
گردد تنها باعث
بدبختي خودش شده
است و لذا به هيچ
وجه و تحت هيچ شرايطي
نبايد مورد اهانت
و آزار قرار گرفته
و از نعمتها و آسايش
دنيوي محروم گردد.
بنابراين
حركت بيداري ملي
آذربايجان جنوبي
بر اين باور است
كه اعتقادات و
معنويات و سبك
زندگي مسأله اي
شخصي بوده و هيچ
كس حق مداخله در
آن امور را ندارد.
حركت بيداري
ملي آذربايجان
جنوبي به تمامي
مذاهب و انديشه
هاي اكثريت و مليت
در آذربايجان جنوبي
با ديده احترام
مي نگرد.
با در نظر
گرفتن همه اين
موارد، حركت بيداري
ملي آذربايجان
جنوبي بر اين باور
است كه انديشه
ملي هر ترك آذربايجاني
بصورت زير قابل
بيان است:
تركم
معاصرم
آزادم
?